مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
4
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
بر دل غم روزگار تا كى دارى * بگذار جهان و هرچه در وى دارى با يار شرابى طلب و پاى گلى * در دست كنون كه جرعهء مىدارى وزير ، قصّه بر وى فرو خواند . دختر گفت : اى مبارك راى دستور اى مبارك پىوزير * ملك خسرو را عميد و دولت او را مجير مرا بر ملك كابين كن . يا من نيز كشته شوم و يا زنده مانم و بلا از دختران مردم بگردانم . وزير گفت : خود را بچنين مهلكه انداختن ، دور از صواب و خلاف رأى اولوالالبابست . و مرا بيم از آنست كه بر تو رسد آنچه بزن دهقان رسيد . دختر گفت : چونست حكايت زن دهقان ؟